بديع الزمان فروزانفر

330

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

اين ابيات نيز شاهدى است بر تاثير قدرت الهى و اينكه فعل او محتاج به اسباب نيست و نسبت او بموجودات تفاوتى ندارد و به وسايط نيازمند نيست . [ طنز و انكار كردن پادشاه جهود و قبول نكردن نصيحت خاصان خويش ] اصل ايشان بود آتش ابتدا * سوى اصل خويش رفتند انتها هم ز آتش زاده بودند آن فريق * جزوها را سوى كل باشد طريق آتشى بودند مومن سوز و بس * سوخت خود را آتش ايشان چو خس براى تفسير اين بيت ، جع : ب 763 . آن كه بوده ست أمه الهاويه * هاويه آمد مر او را زاويه مادر فرزند جويان وى است * اصلها مر فرعها را در پى است اشاره است به آيه‌ى شريفه : وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ ، فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ ، وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ ، نارٌ حامِيَةٌ . ( القارعه ، آيه‌ى 8 ، 9 ، 10 ، 11 ) كه بنا بر قول مشهور « هاويه » آتشى است ستبر و ژرف و يا يكى از طبقات دوزخ است . جع : ابو الفتوح رازى ، طبع طهران ، ج 5 ، ص 575 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ، ص 666 . و چون دوزخ بيك اعتبار صورت قهر الهى و تجسم اعمال شر و زشت است كه آن نيز ظهور قهر و غضب خداست بر بنده‌اى كه اعمال شر از وى صدور مىيابد بدين نظر بنده‌ى بد كار تحت تصرف قهر الهى واقع مىگردد و بدان منجذب مىشود چنان كه مادر همواره فرزند را در مراقبت دارد و چيزها به دو مىآموزد و فرزند نيز پيوسته بمادر مىگرايد و در همه حال به دو روى مىآورد و مولانا بدين جهت كه ميان بد كاران و قهر و غضب الهى كشش و گرايش وجود دارد از اين آيه نتيجه مىگيرد كه بد كاران همواره بمظاهر قهر كه اعمال و نيات زشت است توجه دارند و سرانجام نيز به صورت قهر كه دوزخ است باز مىگردند و بعضى گفته‌اند كه دوزخ ، ملكوت و عالم